10 ثانیه

Archive for مارس 2008

لطفا یک کلت به من بدهید

with 3 comments

طفا یک کلت به من بدهید یا حداقل با کلتی که دارید یک گلوله نثار روح من کنید.آخر روح من دارد زجر کش می شود.نه 10 ثانیه ای هست و نه تیر خلاصی.پروسه زجر کش کردن روح من خیلی خیلی زجر آور تر از کشتن در 10 ثانیه است.هر کس از کنارش رد می شود تکه ای از آن را می کند و پرت می کند روی زمین. گوشه خلوتی نمی یابد تا در سایه تنهایی آن  اندکی از گزند درندگان بیاساید.از این بدتر بعضی های دیگر اند که در قالب مرهم ظاهر شده ولی چنان زخمهای کاری وارد می آورند که هرگز از خاطر روحم پاک نمی شود.البته جای شکرش باقیست که گاهی برای اندک مدتی صلحی نه چندان پایدار پدید می آید تا فرصتی باشد برای التیام بعضی زخمها ولی زخمهای اساسی با این وقفه ها بهبود نمی یابند.البته راستش را بخواهید به نظرم تقصیر خودش است.زیادی دلبسته است.اگر کمی از تجربه ارواح دیگر بهره برده بود به راحتی می فهمید که مقاومت در برابر لاشخورها هیچ وقت کار آسانی نبوده است.مطمئن نیستم این وضع زیاد ادامه پیدا کند.به احتمال فراوان روحم دست به خودکشی خواهد زد.هر چه هست از زجر کش شدن خیلی راحت تر است.لطفا کمکش کنید.یعنی یک نفر پیدا نمی شود که یک تیر ناقابل نثار روح من کند؟

امین می گوید:هر بار عاشق می شویم،دوباره شروع می شویم

Written by Mohammad

مارس 26, 2008 at 3:39 ب.ظ

ارسال شده در Uncategorized

Tagged with

حرف اول

without comments

ازم به گفتن نیست که این اولین پست وبلاگه!!.اینجا در واقع دفتر نقاشی منه که قراره توش از همه چی و همه جا بنویسم.سیاسی نیستم ولی گاهی نظرات خودم رو خواهم گفت.درد های اجتماعی رو که می بینم به گوش شما خواهم رسوند و در آخر از شادیها و دلتنگیهام خواهم گفت.10 ثانیه شروع شد

Written by Mohammad

مارس 25, 2008 at 1:50 ب.ظ

ارسال شده در Uncategorized