بایگانیِ آوریل 2008
تورم 100 درصد
یگه ریدن تو مملکت.1 تومن شده 5 تومن .تورم 100 درصد
روزمرگی
ب از نیمه گذشته.پدر، مادر و برادرت خوابیده اند. داری مثل همیشه وبگردی می کنی یا درس می خوانی یا فیلم می بینی یا یکی از کتابهای کامو را که طبق برنامه قرار بود خیلی وقت پیش تمام شود می خوانی که یکدفعه چیزی در درونت هری فرو می ریزد.به خودت می آیی و سیل پرسشهایی را می بینی که انگار برای پاسخ داده شدن خلق نشده اند: من دارم چه کار می کنم؟از صبح که بیدار شدم چه کار کرده ام؟ چرا امروز بیدار شدم؟ قرار بود کار خاصی انجام دهم؟ کاری که الان می کنم درست است؟ اصلا چرا من دارم این سوالها را می پرسم؟چه چیزی در دفاع از عملکرد امروزم دارم؟
با کمال استیصال می بینی در همان حال که خود را پیروز مبارزه با روزمرگی می پنداشتی عاجزانه در چنگ همان دشمن خونین روحت گرفتار بوده ای.و تلاشی بیهوده برای سرهم کردن پاسخهایی به تلخی همان روزمرگی :کتاب خواندن قطعا از خوابیدن بهتر است.با دیدن فیلم های ارزشمند قطعا چیزهای زیادی یاد می گیرم.من درس می خوانم چون با این کار در آینده ای نه چندان دور فرد موفق و تاثیر گذاری خواهم بود.وقتی از کاری که می کنم راضی هستم یعنی دارم کار درست را انجام می دهم… جملاتی که حتی خودت هم از فرط کلیشه ای بودنشان چندشت می شود.
خیلی مسخره است.حتی فرار از روزمرگی هم جزئی از روز مرگی هایت شده است
از اعتراف به شکست می ترسی؟
اعتراف کن…تو بازنده ای…


