این بدیهیات واقعا بدیهی اند؟
دیروز داشتم با یکی از خانمهای فامیل که اتفاقا اعتقاد به روشنفکر بودنش دارم بحث می کردم.موضوع بحث لایحه حمایت از خانواده بود که به اجبار حجاب در ج.ا کشیده شد.ولی اتفاقی که اتفاق افتاد این بود که در کمال ناباوری، من محکوم به حمایت از بی بند و باری شدم و از حق زندگی در ایران هم محروم شدم!این خانم معتقد بود که من به این علت از حق انتخاب حجاب حمایت میکنم که دوست دارم در خیابان دختران بی حجاب ببینم!و چون 99 درصد مردم ایران مسلمان هستند من که به اعتقادات مسلمانان معتقد نیستم نباید در ایران زندگی کنم.
ناراحتی من اما از این جهت است که میبینم بسیاری از مردم کشورم تحت تاثیر تبلیغات حکومتی قدرت تفکر خود را در بسیاری از زمینه ها از جمله حدود حجاب،انواع دینداری،رابطه ی دین و سیاست و … از دست داده اند و مدام چیزهایی را که سالهاست در ذهنشان جا خوش کرده به عنوان گزاره های کاملا بدیهی استفاده می کنند.
همین است که وقتی کسی از یکی از این گزاره های بدیهی سوالی مطرح می کند بلافاصله مخالف دین و اخلاق و کشور شناخته می شود.
این وضعیت در تهران قابل تحمل تر است ولی به محض اینکه از حومه تهران کمی قدم آنطرف تر بگذارید با این واقعیت تلخ روبرو می شوید که غالب جمعیت کشور را افرادی با طرز فکر آن خانم تشکیل می دهند.
نتیجه ای که من گرفتم این بود که بهتر است منی که دغدغه پیشرفت کشورم و برقراری قانون و دمکراسی را دارم ابتدا سعی کنم این گزاره های بدیهی را برای مردم سرزمینم قابل پرسش کنم.
نا امید نیستم ولی راه پیش رو بسیار طولانی تر از مسیر طی شده است.



یکی از استادای معارفمون یه بار یه حرف قشنگی زد (البته همیشه حرفای قشنگ می زد) : “زمانی که مردم به امور معنوی، عرفانی و توسل و تمسک از قدرت های پنهانی سوق داده شود آن کشور پیشرفت نمی کند.”
مشکل این جاست که دارن کاراشونو به اسم اسلام انجام می دن … در حالی که اسلام این نیست ! و همین طور این جاست که به ماها توی مدرسه ها فکر کردن رو یاد نمی دن ! کسی که نتونه فکر کنه و صاحب نظر نباشه، تقلید می کنه …
واقعا این وضع تاسف انگیز …
Pro Prog
سپتامبر 4, 2008 at 10:03 ق.ظ
سلام!
یکی از بدیهیات !! دنیای معاصر این است: هر چه اکثریت مردم روی زمین بفهمند دارای ارزش خاصی است.
اما این را ممکن است به خاطر مشهور بودنش شما بدیهی تلقی کنید، در حالی که خداوند در قرآن می فرماید: اگر بخواهی از اکثریت اهل زمین تبعیت کنی، بی شک تو را از راه حق گمراه می کنند.
یعنی مبادا ملاک اعتقادات و رفتار خود را اکثریت قرار دهی! قطعیات و ضروریات اولیه سازمان ملل و سازمانهای حقوق بشر هم از همین مقوله اند!
یا علی!
———————————
درسته.من با قبول کردم کورکورانه هر چیزی-حتی مفاهیم حقوق بشر- مخالفم
حامد
سپتامبر 6, 2008 at 11:51 ق.ظ
سلام
نه به عنوان کسی که از اعتماد به نفس بالای تهرانیها خستهاست، که به عنوان آدمی که سالها در شهر اخلاق زندگی کرده، فکر میکنم یکی از مخدوشترین بدیهیاتی که زندگی در تهران به آدمها تحمیل میکند، تفاوت فاحش دید و به عبارت دقیقتر روشن بینی است که فکر میکنند تاثیر هوای پر دم تهران بر مغزهاست.
من در تهران آدمهای متعصبی دیدهام که عقایدشان را صرفا به خاطر تهرانی بودن منطقی و خردمندانه میشمارند؛ و در مقابل در شهرهای دیگر هم جمعیت کثیر خردورزی را مشاهده کردهام.
حالا از این بحث حاشیهای که بگذریم میماند اینکه نفی اصول پذیرفتهشدهی پیشین حتماً از پایههای روشنبینی و روشنفکری است چرا که تا زمانی که نسبت به وضعیت حال حاضر با دید نقادانه نگاه نکنیم حرکتی نخواهم کرد. با این حال، لازم است که از قید چند فرض کوچک و کم اهمیت باطل که عوام آن را پذیرفته شده میدانند فراتر برویم.
به این سمت که حقیقاً جهتگیری بشر در مجموعهی دنیا به کدام سو است؟ این نکته که آدمها فکر میکنند برایند حرکت دنیا به سمت خوشبختی است هم از آن بدیهیات مزخرفی است که بسیار بسیار بیشتر ارزش پرداختن، تفکر و سرمایه گذاری فکری را دارد.
محمد علی
سپتامبر 13, 2008 at 6:53 ق.ظ
من شدیدا با نتیجه شما موافقم
آزاده
سپتامبر 13, 2008 at 7:13 ق.ظ
کاش می شد هرکس آنقدر آزادی داشت تا آن مکتب فکری ای را که دوست داشت انتخاب کند. انگار خود اسلام هم با اجبار در دینداری مخالف است…
اجباری کردن هرچیزی، پیامدهایی به دنبال دارد. پیامد اجباری کردن تفکر دینی، همین است که میبینیم….
cpencil
سپتامبر 13, 2008 at 11:22 ب.ظ
@azade: راهکاری برای زودتر رسیدن به این هدف دارید؟
@cpencil:دقیقا با شما موافقم
Mohammad
سپتامبر 15, 2008 at 9:33 ب.ظ
تا ارزش آزادی را نفهمیم، هیچ نفهمیدهایم.
همه انسانها از هر دین و نژاد و باوری حق یکسان برای زندگی دارند.
با درود
ناباور
اکتبر 3, 2008 at 4:49 ب.ظ