10 ثانیه

الف

with one comment

هر بار به "الف" می رسم

زمان متوقف می شود

و جادوی تو شروع می شود

تقصیر "الف" نیست

تقصیر توست

که به همه ی "الف" های توی کتابها معنا داده ای

با "الف" اول اسمت

Written by Mohammad

آگوست 12, 2008 at 12:48 ق.ظ

ارسال شده در Uncategorized

حلقه های سرخ

بیان دیدگاه »

100803

مرد گرجی جنازه یکی از بستگانش را در آغوش گرفته است.هواپیماهای روسیه شهر گری در 80 کیلومتری پایتخت گرجستان را بمباران کردند-عکس:رویترز

alef لمپیک شروع شد.رویدادی که جهان هفته ها منتظرش بود.رویدادی که قرار است با پنج تا حلقه رنگیش سمبل اتحاد و نوع دوستی بشر باشد.قرار است آدمهایی با نژادها و رنگها و زبانهای مختلف هر چهار سال یکبار دورهم جمع بشوند و با برگزاری یکسری مسابقات ورزشی برای برقراری صلح و دوستی تلاش کنند.

ولی این دوره المپیک با دوره های قبل کمی تفاوت داشت.در روز هشتم هشتمین ماه  سال 2008 وقتی پوتین داشت به ورزشکاران روسی و دوربینهای تلویزیونی دست تکان میداد کمی آنطرف تر ارتش روسیه درحال تدارک حمله نظامی به شهرهای گرجستان بود.بله،المپیک ، با بمباران شهرهای گرجستان و کشته و زخمی شدن مردم بی گناه شروع شد.

درست مثل جام جهانی 2006  که آن هم اتفاقا همزمان شد با حمله اسراییل به حزب الله لبنان و کشته و زخمی شدن صدها انسان بی گناه.

گویا این روزها برگزاری مسابقات بین المللی به جای برقراری صلح تنها به فرصتی برای قدرتهای جهان تبدیل شده تا با سوء استفاده از معطوف شدن افکار عمومی به سمت مسابقات کشت و کشتار خود رو در آرامش بیشتری دنبال کنند.این روزها حلقه های المپیک برای من همه سرخ هستند.به رنگ خون.

کاش آدم هیچ وقت نمی فهمید که از المپیک می شود برای کشور گشایی هم استفاده کرد.

کاش المپیک فقط پیام آور صلح بود

بفرستید به: Balatarin :: del.icio.us :: TweetThis :: FriendFeed

Written by Mohammad

آگوست 11, 2008 at 12:16 ق.ظ

ارسال شده در Uncategorized

بازی تقدس

with 5 comments

Technorati Tags: ,,

k مانگیر در وبلاگش بحثی رو شروع کرده راجع به جنگ ایران و عراق که میتونید از اینجا و اینجا ادامه اش رو ببینید.فارغ از مسائل پیرامون این بحث خاص قسمت جالب جاییه که کمانگیر اشاره می کنه به صحبتهای محسن رضایی:

 

وقتي امام قطعنامه ۵۹۸ را پذيرفت، بسيار مظلومانه و صادقانه با ملت ايران صحبت كرد؛ يعني توضيح داد كه من تا همين ديروز معتقد بودم جنگ را بايد ادامه بدهيم. من جام زهر مي‌نوشم و اين قطعنامه ۵۹۸ را مي‌پذيرم. آمد صادقانه با ملت ايران صحبت كرد و آبروي خودش را هم در مسائل بين‌الملل در طبق اخلاص گذاشت؛ چرا؟ چون قطعنامه ۵۹۸ اگر هم قرار بود پذيرفته شود، بايد يك سال پيش و در اوج پيروزي‌هاي ايران پذيرفته مي‌شد. (تاکید ها از من)

این، نمونه ی مناسبی است از آنچه بعنوان ِ زبان مورد استفاده در مورد جنگ ایران و عراق دیده ام. این مخلوط شدن شعر و گزارش. دقیقا یعنی چه که “آبروی خودش را هم در مسائل بین المللی در طیق اخلاص گذاشت”؟ یعنی “اشتباه بزرگی کرده بود و مسولیتش را پذیرفت”؟ یعنی “کاری را باید می کرد که اشتباه بود اما چاره ای نداشت”؟ اساسا یک رهبر چطور “مظلومانه” با مردم صحبت می کند؟ مگر ایشان همیشه با مردم ایران “صداقت” نداشت؟

صرفنظر از اینکه آقای خمینی حقیقتا صادقانه با مردم صحبت کرده یا نه ذکر این موضوع در خلال سخنرانی یک مقام آگاه که انتظار میره درباره پایان جنگ توضیحات دقیقی ارائه بده حالتی زننده و غیر معقول داره و به نوعی توهین به شعور مخاطب تلقی میشه.

از این موارد بین صحبتهای مسوولین کم دیده نمی شه.جملاتی مثل اینکه “شرکت در انتخابات یک تکلیف شرعیه “ یا “حمایت از برنامه هسته ای وظیفه هر ایرانیه”یا وجود هاله نور دور سر رییس جمهور یا کمک امام زمان در اداره کشور.اتفاقی که افتاده اینه که بی دلیل هاله ای از تقدس یک نظام سیاسی رو احاطه کرده و کسی هم جرات طرح سوال راجع به لزوم وجود این تقدس رو به خودش نمی ده. در این جو مقدس سازی شده هر گونه انتقادی از حکومت جمهوری اسلامی ایران میتونه مخالفت با اسلام تلقی شده و شامل شدیدترین برخوردها بشه.حقیقت اینه که حکومت ایران هم مثل هر نظام سیاسی دیگه خظا پذیره و قطعا توش مسوولین فاسد هم پیدا میشه. از پیامد های  این هاله تقدس سلب حق انتقاد از مردمه که باعث افزایش خطاهای سیستم شده و در نهایت ضرر اصلی رو مردم متحمل خواهند شد.درسته که به هر دلیلی در سالهای اول انقلاب این هاله تقدس به وجود اومده ولی به نظر می رسه الان که 30 سال از اون موقع می گذره لازمه کم کم بساط این بازی برچیده بشه.

بفرستید به: Balatarin :: del.icio.us :: TweetThis :: FriendFeed

Written by Mohammad

جولای 23, 2008 at 12:13 ب.ظ

ارسال شده در Uncategorized

با نیکولا کوچولو کودکی را دوباره تجربه کنید

with 7 comments

r استشو بخواهید اول که کتاب رو گرفتم دستم یه نگاه تمسخر آمیز بهش انداختم.آخه بیشتر شبیه کتابهایی که واسه خوابوندن بچه های چهار پنج ساله واسه شون می خونند بود. طرح روی جلدش  پسر بچه ای بود که دراز کشیده بود و تو دنیای خودش داشت سیر می کرد.

 

ولی همه بدبینیم با خوندن همون چند سطر اول تموم شد چون یهpetit-nicolasو خودم رو تو دنیای قشنگ نیکولا کوچولو دیدم.دنیای نیکولا چیز غریبی نیست.همون کودکی صادقانه و صمیمیه که هممون تجربه اش رو داشتیم و تو این عصر ارتباطات دیجیتالی شیک و تر و تمیز گمش کردیم.سطر به سطر کتاب، خاطراتت رو قلقلک میده.شیطونیایی که نیکولا تو مدرسه می کنه..بلا هایی که سر کله جوش(ناظم مدرسه) میاره..بازی با دوست ها و قهر ها و آشتی ها و گریه های الکی و خرابکاری های یواشکی … کارایی که خیلی از ما ها تو دوران کودکی انجام دادیم.

با خوندن نیکولا کوچولو همه اینها رو تو دنیای داستان دوباره تجربه می کنید.خوندن سری نیکولا کوچولو بیشتر از یکی دو ساعت وقتتونو نمی گیره ولی به جاش لحظات شیرین کودکی رو دوباره واسه تون زنده می کنه.از دستش ندین

قسمتهایی از کتاب:

بهم گفت:سلام اسم من ماری ادویژ است.اسم تو چیه؟

گفتم من نیکولا ام. و سرخ شدم.خیلی مسخره است.

پرسید:مدرسه می روی؟

جواب دادم : آره

گفت : من هم همینطور.من اوریون هم دارم.

پرسیدم:تو بلدی این کار را بکنی؟ و یک کله معلق زدم.شانس آوردم که مامان ندید چون چمن خیس پیراهنم را لک می کند…

بفرستید به: Balatarin :: del.icio.us :: TweetThis :: FriendFeed

Written by Mohammad

جولای 22, 2008 at 9:52 ب.ظ

ارسال شده در Uncategorized

with one comment

kh1 ونه باید سبز باشه..

 

خسرو شکیبایی هم رفت…مثل قیصر…مثل آیدین..

اشکی که تو چشاش حلقه می زد هنوز جلو چشممه….صداش تو سرم می پیچه…

روحش شاد

Written by Mohammad

جولای 19, 2008 at 11:58 ق.ظ

ارسال شده در Uncategorized

من میدونم…همه میگن

بیان دیدگاه »

m جری صدای آمریکا:اسراییل که از حزب الله شکست خورد چگونه ادعای حمله نظامی به ایران را دارد؟

عمو:چه خبره؟

پسر عمو:نمیبینی مگه داره جنگ میشه….

ادامه می دهد:تو خبر نداری، الان کل سپاه آماده باشه…تو روزنامه ها نوشته…الان بسیج داره آماده میشه واسه سرکوب شورشهای داخلی…

شوهر عمه:اینا میتونن با موشک آمریکا رو هم بزنن…

دوباره پسر عمو: موشک تا از مرز خارج بشه اونا زدنش…شکست حتمیه…

من نمیدونم چرا بعضیا دوست دارن راجع به چیزایی که هیچ اطلاعی ازش ندارند اظهار نظر کنند

بفرستید به: Balatarin :: del.icio.us :: TweetThis :: FriendFeed

Written by Mohammad

جولای 19, 2008 at 10:39 ق.ظ

ارسال شده در Uncategorized