تماشاگرنماها و روز قدس و باقی قضایا
یکی از تماشاگران پرسپولیس بعد از بازی با سپاهان در فصل قبل
امروز برای انجام کاری رفته بودم میدان آزادی.اتفاقا زمان برگشتم مصادف شد با پایان بازی پرسپولیس و پگاه و هرج و مرج و شلوغی و ویراژ موتورسیکلت ها و اتوموبیلها و داد و فریاد آدمهایی که بیشتر از نصف بدنشان از پنجره مینی بوسها بیرون است و دارند همینطور بی هدف فحشهای چارواداری نثار عالم و آدم می کنند.
اینطور که من مشاهده کردم این وضع از خود ورزشگاه تا چهارراه ولیعصر ادامه داشت و در تمام طول این مسیر نیروهای پلیس مراقب بودند تا این «تماشاگر نما» ها کاری دست خودشان و مردم ندهند و البته در بیشتر موارد به تذکر کفایت می کردند.
کشور های دیگر را ندیده ام ولی شک دارم هیچ کجای دنیا تماشاگر ها بعد از یک بازی آن هم هفته هشتم در این وسعت دست به هرج و مرج بزنند.
اما چیزی که به وضوح در چهره این نوجوانان دیده می شود میل فراوان به پرخاشگری و قانون شکنی است که در چنین مواقعی فرصت عمل پیدا کرده و به شکل این برخورد ها خود را نشان می دهد.
البته راستش را بخواهید گاهی حق را به آنها می دهم چرا که طبق یک محاسبه سرانگشتی یک نوجوان متوسط تهرانی اگر تصمیم بگیرد با دوستانش یه استخر یا یک باشگاه بیلیارد برود یا تئاتری ببیند-با صرفنظر از سایر تفریحات «لوکس» تر- باید دست کم چیزی حدود 20 هزار تومان خرج کند که با توجه به درآمد یک خانواده متوسط تهرانی-چیزی کمتر از یک میلیون در ماه-رقم زیادی برای یک تفریح ساده به حساب می آید.جدا از اینها نوجوان هر چند وقت یک بار به فریاد زدن هم احتیاج دارد.
در چنین شرایطی تماشای فوتبال با خرجی حدود 2 الی 3 هزار تومان و امکان تخلیه هیجان انتخاب خوبی برای این نوجوانان خواهد بود.در واقع احتمالا تنها راه کم خرج برای تخلیه هیجان و شادی در حال حاضر همین است.
در چنین شرایطی طبیعی است که پس از پایان یک بازی فوتبال در هفته هشم لیگ خیابانها پر شود از نوجوانانی که مشغول خالی کردن تتمه هیجان خود در خیابانها هستند
پ.ن:امروز روز قدس است و الان که این پست رو مینویسم مردم در حال راهپیمایی و همزمان فحش دادن به امریکا و اسراییل هستند.هلیکوپتر ها هم بعد از محروم کردن من از خواب اول صبح در حال تهیه فیلم از مردم انقلابی همیشه در صحنه هستند
پ.ن2:این پستها (+و+) رو که دیدم واقعا متاسف شدم.متاسف شدم برای منطق و استدلال که گاهی جای خودش رو به فحاشی و تهمت و افترا و ترور شخصیت میدهد.امیدوارم فقط در حد «گاهی» بمونه.
می قبولانند آنچه را می خواهند
بحث از اینجا شروع شد که خانم توحیدلو در مطلبی خرده گرفتند از برگزاری جشن در سالروز حمله عراق به کشورمان و پیشنهاد دادند که به جای این روز سالروز پذیرش قطعنامه 598 را جشن بگیریم
این پیشنهاد از سوی دوستانی برابر با نادیده گرفتن رشادتهای بزرگ مردان سرزمینمان تلقی شد
مطمئنا هدف خانم توحیدلو از آن نوشته هنانطور که خودشون هم بارها اشاره کردند این نبوده.من هم یا خانم توحیدلو موافقم.به این معنی که هیچ دلیل منطقی برای اینگونه بزرگداشت و اجرای برنامه های مختلف و قبضه شدن تمام امکانات صدا و سیما در جهت القای اینکه » ما خوب بودیم و آنها بد.چون ما خوب بودیم پیروز شدیم» نمیبینم.
به عنوان نمونه در یکی از برنامه هایی که به همین مناسبت از شبکه 1 پخش میشد گفته شد به اینکه بنی صدر با هدر دادن منابع مالی و انسانی فراوان فقط چند عملیات ناموفق داشت ولی در عوض سرداران سپاه علاوه بر جبران خرابکاریهای بنی صدر جنگ را تا جای خوبی پیش بردند.
دقیقا مشکل من با این قضیه همینجاست.اینطور که من میبینم سالروز آغاز جنگ از طرف حکومت بزرگ داشته میشود تا به ما بقبولاند با توجه به شرایط بحرانی کشور و همکاری تعداد زیادی از کشورها علیه کشور ما تصمیمات فرماندهان و تصمیم گیران جنگ همگی درست و مقدس است و بقیه که از نظر فکری همخوان نیستند همگی «بد» هستند.دقت کنید که قبولاندن این گزاره ها به مردم با القای شرایط اضطراری و گرفتن فرصت فکر کردن از آنها براحتی محقق میشود.
در این شرایط طبیعی است که سالروز پذیرش قطعنامه در سکوت خبری محسوسی پشت سر گذاشته شود تا مبادا کسی بپرسد چه شد که جنگ هشت سال طول کشید و چرا جام زهر زودتر نوشیده نشد و کجا رفتند فرماندهانی که با دهها تصمیم اشتباه خود اینهمه هزینه تحمیل کشور کنند.
و طبیعی است که سالروز آغاز جنگ در بوق و کرنا شود تا همه باور کنند که طبق گفته آن مرد جنگ واقعا «نعمت» است و کسی نپرسد «چرا؟»
نکته اینجاست دوستان:پروپاگاندا!
مطالب مرتبط:
آيا اين بدنهاي پاره پاره، بزرگداشت نميخواهند؟!-آهستان
جنگ و صلح در قاموس مجاهدان و عافیت طلبان-واژگون
گرامیداشت آسیبدیدگان با جشن جنگ فرق میکند-بامدادی
چگونه گفتگو را از ریشه می زنند – برای سالگرد جنگ-کمانگیر
کاش می شد همیشه خوشبین بود
من:دانیال!به نظرت چه حسی داره وقتی وایستادی کنار خیابون ماشینا یکی در میون واسه ات بوق بزنن بخوان سوارت کنن؟
دانیال:خیلی حس بدیه.بیچاره حتما خیلی داره اذیت میشه
من:از اون بدتر وقتیه که یکی پول بذاره کف دستت و بره
دانیال:خوب شاید دوست پسرش بود
من:کدوم دوست پسری میاد وسط خیابون پول بذاره کف دست دختره یه دستم رو ..نش بکشه؟دانیال تو چقدر خوشبینی!
…یک ماشین مدل بالا جلوی دختر توقف کرد.دختر بعد از کمی حرف زدن با راننده سوار شد و رفت…
دانیال:کاش می شد همیشه خوشبین بود
هزار بارم که بخونمشون باز عاشق این جمله هام:
…گاهی وقت ها که شده عروسک رنگ و رو رفته بی دست و پایی را دبده ام گذاشته اند کنار خیابان دلم خواسته برش دارم و ببرم به صاحبش نشانش بدهم.و از وجود بی وجود نامردش بپرسم وقتی عروسکش نو بوده و هنوز یک چشمش نیفتاده بوده باز هم حاضر بوده بگذاردش کنار خیابان؟
آن وقت-در حالی که طرف هاج و واج مانده و نمی داند چیزی را که دارد می بیند باید باور کند یا نه و دارد یک طور مخصوصی بهم نگاه می کند-دستش را بگیرم بدهم بالا و عروسک را بگذارم زیر بغلش و بهش بگویم: نذارش کنار خیابون که یکی لگدش کنه.یا ماشینا روش گل بپاشن.یا وسط یه خروار زباله فقط دستش بیرون زده باشه؛انگار که داره از کسی کمک می خواد.چون به خاطرش تنبیه می شی…تو خونه یه چشم عروسک دارم.که اگه کارش بذاری؛درس می شه مث روز اولش…خوب نیس آدم با عروسکش جوری رفتار کنه که انگار فقط یه عروسکه…انقدر ساده نباش و با خودت فکر نکن عروسکا چون عروسکن؛دل ندارن و نمیتونن نفرینت کنن…از قضا آهشون خیلی هم دامنگیره.
(کافه پیانو-فرهاد جعفری -صفحه 235)
این بدیهیات واقعا بدیهی اند؟
دیروز داشتم با یکی از خانمهای فامیل که اتفاقا اعتقاد به روشنفکر بودنش دارم بحث می کردم.موضوع بحث لایحه حمایت از خانواده بود که به اجبار حجاب در ج.ا کشیده شد.ولی اتفاقی که اتفاق افتاد این بود که در کمال ناباوری، من محکوم به حمایت از بی بند و باری شدم و از حق زندگی در ایران هم محروم شدم!این خانم معتقد بود که من به این علت از حق انتخاب حجاب حمایت میکنم که دوست دارم در خیابان دختران بی حجاب ببینم!و چون 99 درصد مردم ایران مسلمان هستند من که به اعتقادات مسلمانان معتقد نیستم نباید در ایران زندگی کنم.
ناراحتی من اما از این جهت است که میبینم بسیاری از مردم کشورم تحت تاثیر تبلیغات حکومتی قدرت تفکر خود را در بسیاری از زمینه ها از جمله حدود حجاب،انواع دینداری،رابطه ی دین و سیاست و … از دست داده اند و مدام چیزهایی را که سالهاست در ذهنشان جا خوش کرده به عنوان گزاره های کاملا بدیهی استفاده می کنند.
همین است که وقتی کسی از یکی از این گزاره های بدیهی سوالی مطرح می کند بلافاصله مخالف دین و اخلاق و کشور شناخته می شود.
این وضعیت در تهران قابل تحمل تر است ولی به محض اینکه از حومه تهران کمی قدم آنطرف تر بگذارید با این واقعیت تلخ روبرو می شوید که غالب جمعیت کشور را افرادی با طرز فکر آن خانم تشکیل می دهند.
نتیجه ای که من گرفتم این بود که بهتر است منی که دغدغه پیشرفت کشورم و برقراری قانون و دمکراسی را دارم ابتدا سعی کنم این گزاره های بدیهی را برای مردم سرزمینم قابل پرسش کنم.
نا امید نیستم ولی راه پیش رو بسیار طولانی تر از مسیر طی شده است.
همراه با وبلاگنویسان سراسر جهان علیه فقر
15 اکتبر روز خاصی است.روزی که قراره وبلاگنویسان سراسر جهان در مورد یک موضوع واحد که همیشه یکی از دغدغه های بشر هم بوده مطلب بنویسند.
اونهایی که این پیشنهاد رو دادند اسم این روز(15 اکتبر) رو روز عمل وبلاگها یا Blog Action Day گذاشتند و قراره در اون همه در مورد فقر بنویسند یا هر کار دیگه ای که میتونند در جهت کاهش فقر انجام دهند.
15 اکتبر سال قبل هم این مراسم برگزار شد و بیش از 20000 وبلاگنویس از سراسر جهان درباره محیط زیست نوشتند و مجامع تاثیر گذار جهان هم از این پروژه حمایت کردند.امسال هم سایتها و ویلاگهای مهمی مثل تک کرانچ، گوگل، یاهو و خیلی سایتهای مطرح دیگه حمایت خودشون رو اعلام کردند
برای مشارکت در این حرکت جهانی به سادگی میتونید در اینجا وبلاگتون رو ثبت نام کنید و در 15 اکتبر مطلبی رو به فقر اختصاص بدید یا درآمد اون روزتون رو صرف امور خیریه کنید.در ضمن برای آشنا کردن سایرین با این برنامه میتونید این لوگو رو در وبلاگتون قرار بدید.برای اطلاعات بیشتر هم میتونید به سایت این برنامه سر بزنید
در همین زمینه:وبلاگستان جهانی و محیط زیست


